هرگاه خدا بنده‏اى را خوار دارد ، او را از آموختن علم برکنار دارد . [نهج البلاغه]
ساعت رباعی
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 2790
بازدید امروز : 2
........ پیوندهای روزانه........
مسافر [98]
[آرشیو(1)]

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... درباره خودم ..........
ساعت رباعی
.......جستجوی در وبلاگ .......

...........لوگوی دوستان من ...........

........... لینک دوستان من ...........
مونا زنده دل
آه از دلت ...آه
آیاز
الهه مینایی
محمد حسینی مقدم
انجمن ادبی رهیاد
رضا رییسی

............. بایگانی.............
شروع [9]

............. اشتراک.............

نام:

ایمیل:

 

............ طراح قالب...........


 
  • + سلام

  • نویسنده : محمد سیار:: 2/2/1387:: 8:7 صبح

    مدتی هست که کوچیده ام به شبه غزل. نمیدونم چرا تا حالا نگفتم . شاید چون خیلی بازدید کننده ای نداشتم ولی در هر صورت شبه غزل هم بی صفا نیست!


    شبه غزل


    نظرات شما ()

  • + بین الحرمین

  • نویسنده : محمد سیار:: 20/6/1386:: 11:24 صبح

    یک عمر فقط فاصله انداخته اید


    هرچه دلتان خواست جدا ساخته اید


    وقتی که نمای عشق یعنی من و او


    بین الحرمین را چرا ساخته اید...؟


    نظرات شما ()

  • + سلام بر عاشورا

  • نویسنده : محمد سیار:: 8/11/1385:: 9:56 عصر

    صِدُی قلبِ خدا خیلی یواشِ


    فشارش افتاده ،ها آخراشِ


    ایـ چَنـ روز مِث که کم خونی گرفته


    همش تقصیر ایـ کربُبلاشِ



    .


    .


    ایـ رنگایی که رو بوِنش نوشته


    بَرِیْ عشقش تو قانونش نوشته


    میگن خیلی دوسش دُشته خدامون


    غروبامونُ با خونش نوشته


     


    نظرات شما ()

  • + عاشورا

  • نویسنده : محمد سیار:: 6/11/1385:: 11:8 عصر

    اسلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی الاصحاب الحسین.


    ... شاید قشنگ ترین شعر عاشورایی این غزل حافظ باشه :


     


    زان یار دل نوازم شکریست با شکایت


    گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت


     


    آنگاه که(در زلف چون کمندش) سر ها را بی جرم و بی جنایت بریده میبیند،آنگاه که


     


    رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس


    گویا، ولی شناسان رفتند از این ولایت.


    نظرات شما ()

  • + اشتباه

  • نویسنده : محمد سیار:: 11/10/1385:: 12:26 صبح
     

    خندید  ، و  بعد ... آه، در  بستر  بود


    یک   حادثه ی  سیاه   در بستر  بود


    آن لحظه گذشت و چند روزی بعدش


    یک  کودک  بی گناه  در  بستر بود


    نظرات شما ()

  • + معبر...

  • نویسنده : محمد سیار:: 22/9/1385:: 11:41 صبح

    با غسل به خون و اشک طاهر شده بود


    احرام   به  تن  نکرده  زائر  شده  بود


    صد  کعبه به  زیر پای  او جان  می داد


    وقتی که به خط مین مسافر شده بود


    نظرات شما ()

  • + رفت ....

  • نویسنده : محمد سیار:: 12/9/1385:: 10:38 عصر

    سبز  آمده  بود ،  زرد  می رفت  ولی


    شوق آمده بود ، درد می رفت ولی


    خندید ، گریستند ، خط ، نقطه ، تمام


    گرم آمده بود ، سرد می رفت  ولی


    نظرات شما ()

  • + من ....

  • نویسنده : محمد سیار:: 25/8/1385:: 7:33 صبح

    از   پیر   گسستم که  جوان   آمده ام


    از    لال   بریدم     که   زبان   آمده ام


    این من نه منم بلکه بسی من ها مرد


    تا  از  گِلشان  من  به  جهان   آمده ام


    نظرات شما ()

  • + چشمت ....

  • نویسنده : محمد سیار:: 18/8/1385:: 7:30 صبح

    تاریخ قلم ، لوح  و   کتابش  چشمت



    هر چند سوال در جوابش   چشمت



    بر  گردن  تو  هر  آنچه  آدم  می کرد



    یک عمر گناه ، فتح بابش  چشمت


    نظرات شما ()